چرا به Zen Browser مهاجرت کردم؟!
اول از هر چیزی باید بگم که من مدت زیادی — تقریباً از وقتی جدیتر از وب استفاده کردم — از Firefox استفاده میکردم.
سالها مرورگر پیشفرض من بود، و دلیل خوبی هم داشت. سریع بود، قابل اعتماد بود، حریم خصوصی را بهتر از خیلی گزینههای دیگر جدی میگرفت، و مهمتر از همه، هنوز حس یک «مرورگر واقعی» را داشت؛ نه یک پلتفرم تبلیغاتی که اتفاقاً صفحه وب هم باز میکند.
در کنار Firefox، مدت زیادی هم با Chromium و مرورگرهای مبتنی بر آن زندگی کردم؛ بیشتر به خاطر سازگاری، ابزارهای توسعه، و این واقعیت ساده که بخش بزرگی از وب عملاً حول Chromium طراحی شده است.
بین این دو دنیا، تقریباً همهچیز را داشتم.
اما یک مشکل آرامآرام خودش را نشان داد.
مشکل این نبود که مرورگرها کند شده باشند یا نتوانند صفحهای را باز کنند. مسئله بیشتر به چیزی مربوط میشد که سختتر میشود اندازهاش گرفت: کیفیت توجه.
کمکم احساس میکردم مرورگرها دیگر فقط ابزار نیستند. دارند تبدیل میشوند به محیطهایی که برای نگهداشتن کاربر طراحی شدهاند. همهچیز بیشتر، شلوغتر، پررنگتر، و تهاجمیتر شده بود.
تبهای بیپایان اعصابخردکن، سایدبارهای اضافی بیارزش، اعلانهایی که ولت نمیکنند، پیشنهادها، حسابهای sync شده، سرویسهای متصل، AIهایی که وسط جایی ظاهر میشوند که اصلاً به آنها احتیاج نداری، و طراحیهایی که مدام سعی میکنند چیزی را جلوی چشمت نگه دارند.
انگار خودِ وب دیگر فقط وب نیست.
یک سیستم رقابت برای تصاحب توجه شده است.
و طبیعتاً مرورگر، مرکز این جنگ قرار دارد.
من فقط یک مرورگر نمیخواستم که «کار کند»
یک جایی فهمیدم مسئله برای من دیگر صرفاً Performance یا Compatibility نیست.
من مرورگری میخواستم که کمک کند بهتر تمرکز کنم.
شاید این کمی عجیب به نظر برسد، ولی ابزارهایی که هر روز ساعتها داخلشان زندگی میکنیم، روی شکل فکر کردن ما اثر میگذارند.
همانطور که یک IDE شلوغ میتواند تمرکز را خرد کند، یا یک ترمینال خوب میتواند حس آرامش بدهد، مرورگر هم فقط یک پنجره به اینترنت نیست.
محیط کاری توست.
محیط مطالعه توست.
محیط تحقیق، یادگیری، و حتی خسته شدن توست.
وقتی بیشتر روز را داخل مرورگر زندگی میکنی، طراحی آن دیگر فقط «ظاهر» نیست.
تبدیل میشود به بخشی از وضعیت ذهنی تو.
همین شد که رسیدم به Zen Browser.
چیزی که Zen را متفاوت میکند
Zen از آن پروژههایی نیست که بخواهد با سر و صدا وارد شود و ادعا کند آینده اینترنت را ساخته است.
اتفاقاً جذابیتش برای من دقیقاً در خلاف این بود.
حس میکنی کسی Firefox را برداشته، بخشهای خوبش را نگه داشته، و بعد نشسته با دقت فکر کرده که:
«اگر قرار بود مرورگر برای انسان طراحی شود، نه برای engagement metrics، چه شکلی میشد؟»
نتیجه چیزی شده که به شکل عجیبی آرام است.
نه مینیمالیسم نمایشی دارد.
نه میخواهد مدام قابلیتهای عجیب پرت کند جلوی صورتت.
نه حس یک پروژه hobby نصفهنیمه را میدهد.
بلکه بیشتر شبیه ابزاری است که کسانی ساختهاند که واقعاً تمام روز با مرورگر زندگی میکنند.
و این تفاوت حس میشود.
رابط کاربریای که نمیخواهد با تو بجنگد
اولین چیزی که بعد از نصب Zen توجهم را جلب کرد، UI آن بود.
خیلی از مرورگرها یا بیشازحد خالی و بیروح هستند، یا آنقدر شلوغاند که انگار داخل کابین خلبان هواپیما نشستهای.
Zen یک تعادل عجیب بین این دو دارد.
ظاهرش تمیز و جذاب است، ولی مصنوعی نیست. مدرن است، ولی حس cheap بودن یا over-designed بودن نمیدهد.
بیشتر از همه، حس نمیکنی مرورگر دارد برای جلب توجه با محتوایی که داخلش باز کردهای رقابت میکند.
این شاید ساده به نظر برسد، اما واقعاً ساده نیست.
بخش زیادی از نرمافزارهای مدرن دائماً میخواهند دیده شوند. دکمهها بزرگتر میشوند، انیمیشنها بیشتر میشوند، رنگها تندتر میشوند، و همهچیز سعی میکند خودش را به چشم تو تحمیل کند.
Zen برعکس عمل میکند.
بیشتر وقتها از سر راه کنار میرود.
و همین باعث میشود تمرکز روی خودِ محتوا باقی بماند.
Vertical Tabs چیزی بیشتر از یک قابلیتاند
بزرگترین تغییری که همان روزهای اول حس کردم، Vertical Tabs بود.
قبلتر همیشه فکر میکردم تب عمودی صرفاً یک preference ظاهری است. چیزی شبیه اینکه یکی dark mode دوست دارد و یکی light mode.
اما بعد از مدتی فهمیدم مسئله فقط ظاهر نیست.
مدل فکر کردن و تمرکز را تغییر میدهد.
تب افقی ذاتاً برای تعداد کم طراحی شده است. وقتی تعداد تبها زیاد میشود، همهچیز فشرده و بیمعنا میشود. عنوانها ناپدید میشوند، فقط faviconها باقی میمانند، و مرورگر تبدیل میشود به مجموعهای از چیزهای نیمهقابلتشخیص.
اما تب عمودی رفتار متفاوتی دارد.
تبها بیشتر شبیه یک فایلسیستم یا workspace میشوند تا یک ردیف شلوغ.
بهتر میتوانی context را نگه داری. سریعتر بین پروژهها جابهجا میشوی. ذهنت کمتر درگیر و overwhelmed میشود.
مخصوصاً روی مانیتورهای عریض، این مدل استفاده از فضا خیلی منطقیتر است.
ما سالهاست صفحهنمایشهایی داریم که عرض زیادی دارند، ولی هنوز مرورگرها وانمود میکنند ارتفاع ارزشمندتر از عرض صفحه است، و تبهای افقی بخشی از مهمترین فضای دید و توجه را اشغال میکنند.
Zen این را بهخوبی فهمیده است.
Compact Mode و حذف پرش توجه
یکی از قابلیتهایی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد ولی برای من واقعاً مهم بود، Compact Mode است.
هرچه بیشتر با سیستمها و محیطهای کاری مختلف زندگی میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که بخش بزرگی از خستگی دیجیتال از «پرش توجههای کوچک» میآید، نه از مشکلات بزرگ.
همان چند پیکسل اضافه.
همان toolbar بیاستفاده.
همان paddingهای بزرگ.
همان انیمیشنهایی که لازم نبود وجود داشته باشند.
هیچکدام بهتنهایی فاجعه نیستند.
اما وقتی روی هم جمع میشوند، آرامآرام تمرکزت را میخورند.
Compact Mode دقیقاً روی همین موضوع اثر میگذارد.
مرورگر را فشردهتر، آرامتر، و متمرکزتر میکند. فاصله بین من و کاری که میخواهم انجام بدهم کمتر میشود.
شاید عجیب باشد، ولی بعضی نرمافزارها بعد از مدتی انگار انرژی ذهنی مصرف میکنند.
بعضی دیگر برعکس، اجازه میدهند ذهنت آرام بماند و فقط کارش را انجام دهد.
و Zen قطعاً در دسته دوم قرار میگیرد.
شخصیسازیای که واقعاً مفید است
خیلی از مرورگرها درباره customization حرف میزنند، ولی منظورشان معمولاً عوض کردن رنگ یا نصب theme است، نه چیز بیشتر.
Zen از آن نوع شخصیسازی سطحی فاصله دارد.
میتوانی مرورگر را واقعاً برای workflow خودت تنظیم کنی؛ نه فقط از نظر ظاهر، بلکه از نظر رفتار.
مثلاً یکی از چیزهایی که برایم جالب بود، امکان اتصال به GitHub و نمایش PRها یا Issueها داخل مرورگر بود.
و مهمتر از آن، این است که شخصیسازی کردن Zen حس «هککردن» یا جنگیدن با نرمافزار را نمیدهد.
خیلی از پروژهها technically قابل تنظیم هستند، ولی تجربه تنظیمکردنشان آنقدر خستهکننده میشود که آدم ترجیح میدهد دست نزند و فقط تحملشان کند.
Zen این حس را ندارد.
بیشتر شبیه این است که مرورگر از اول انتظار داشته تو بخواهی آن را برای خودت شکل بدهی.
متنباز بودن هنوز مهم است
یکی از دلایلی که هنوز نمیتوانم با خیلی از مرورگرهای مدرن ارتباط بگیرم، این است که حس میکنم بیشازحد وابسته به اکوسیستمهای بسته شدهاند.
مرورگر امروز فقط یک اپلیکیشن نیست.
بخشی از زیرساخت فکری زندگی دیجیتال ماست.
تاریخچه مرور، sessionها، بوکمارکها، سرچها، اکانتها، فرمها، و بخش بزرگی از زندگی آنلاین آدم از داخل مرورگر عبور میکند.
برای همین هنوز فکر میکنم open source بودن مرورگر اهمیت زیادی دارد؛ نه صرفاً بهعنوان یک شعار ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان نوعی شفافیت.
و البته Zen روی پایه Firefox ساخته شده است.
این فقط درباره موتور مرورگر نیست. درباره این هم هست که هنوز بخشی از وب خارج از انحصار کامل Chromium باقی مانده باشد.
واقعیت این است که وب مدرن بیشازحد متمرکز شده است.
وقتی تقریباً همهچیز روی یک engine واحد میچرخد، تنوع واقعی وب کم میشود؛ حتی اگر ظاهراً انتخابهای زیادی وجود داشته باشد.
مرورگر نباید برای اعتیاد طراحی شود
شاید مهمترین دلیلی که Zen برای من ماندگار شد، همین باشد.
این مرورگر حس نمیدهد برای maximize کردن engagement طراحی شده باشد.
حس نمیدهد هدفش این است که تو را بین تبها، notificationها، recommendationها و حواسپرتیها نگه دارد.
برعکس، بیشتر انگار سعی میکند اصطکاک اضافه را حذف کند تا بتوانی روی چیزی که واقعاً میخواهی انجام بدهی تمرکز کنی.
و راستش، این روزها همین خودش کمیاب شده است.
بخش زیادی از صنعت تکنولوژی روی اقتصاد «توجه» ساخته شده.
هر اپلیکیشنی میخواهد سهم بیشتری از ذهن ما را بگیرد. طراحیها کمتر درباره شفافیت هستند و بیشتر درباره نگهداشتن کاربر.
در چنین فضایی، ابزاری که کمی عقب میایستد و اجازه میدهد خودت تصمیم بگیری روی چه چیزی تمرکز کنی، ناگهان ارزشمند میشود.
چرا در نهایت روی Zen ماندم
نه چون ترند شده است.
نه چون از آن بهعنوان «مرورگر آینده» یاد میکنند.
نه چون صرفاً میخواستم برای تنوع مرورگرم را عوض کنم.
روی Zen ماندم چون بعد از مدتی احساس کردم کمتر مزاحم فکر کردنم میشود.
سریع است.
پولیش خوبی دارد.
ظاهرش خوب است.
متنباز است.
بهشدت قابل شخصیسازی است.
و مهمتر از همه، حس میکنم برای کار کردن طراحی شده، نه برای مصرف بیپایان محتوا.
و حقیقتاً، همین بیشتر از کافی است.
مرورگر نباید مدام توجه بخواهد.
باید از توجه ما محافظت کند.
و Zen Browser این کار را نسبتاً خوب انجام میدهد.
دیدگاهها
اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد.