This Is for Everyone — وقتی خالق وب از رویایش می‌گوید

نویسنده Leen 25 Apr 2026 · 11:35

اول فکر کردم یه کتاب تاریخچه‌ی معمولیه. از اون کتاب‌هایی که یه آدم مشهور پشت میزش می‌شینه و با لحن پدرانه برات توضیح می‌ده که چطور دنیا رو عوض کرده.

ولی اشتباه می‌کردم.

This Is for Everyone رو Tim Berners-Lee نوشته. همون کسی که سال ۱۹۸۹ توی یه یادداشت داخلی به مدیرش در CERN نوشت: «Vague but exciting.» همون کسی که وب رو اختراع کرد، patent نگرفت، و به همه هدیه‌ش داد. این کتاب نه بیوگرافی بود، نه مانیفست، بلکه یه جایی بین این دوتا. یه آدم که می‌دونه چی ساخته، و می‌دونه چی شده، و البته نگران چیزی که خلق کرده هست.


من چرا اصلاً خوندمش؟

خب همونطور که می‌دونید من یه developer خودآموزم که البته کل زندگیم رو مدیون متن‌بتز بودن آموزش‌ها و کدها و البته وب هستم. هم‌زمان درباره‌ی حریم شخصی، آزادی دیجیتال، و متمرکز شدن قدرت توی اینترنت یه سری نگرانی جدی دارم. و وقتی فهمیدم برنرزلی خودش صریح درباره‌ی همین‌ها نوشته، کتاب رو گذاشتم بالای لیستم که حتما بخونم. و مهم‌تر از همه، این آدم خب بیشتر از هر کس دیگه‌ای حق داره درباره‌ی وب حرف بزنه و نظر بده. نه چون مشهوره. چون ساختتش.


چی توی کتابه

خب باید بگم از نظر من کتاب چند لایه داره که باید همه رو از هم جدا کنیم و جداگانه بهشون نگاه کنیم.

داستان ساخته شدن وب

این بخش‌های کتاب واقعاً جذابن. برنرزلی توضیح می‌ده که ایده‌ی وب از یه مشکل توی CERN اومده که در واقع اطلاعات گم می‌شدن، مستندات پراکنده بودن و سیستم‌های مختلف باهم در ارتباط نبودن. راه‌حل ساده بود: یه سیستم hypertext که روی پروتکل‌های موجود اون زمان اینترنت سوار بشه. نه یه چیز جادویی، نه اون لحظه‌ی خفن سینمایی! فقط یه مهندس خوب در برابر یه مشکل واقعی و یه راه حل عالی. چیزی که برام جدید بود این بود که اون موقع این آدم چقدر به صورت عمدی وب رو عیرمتمرکز طراحی کرده بود. URI، HTTP، HTML، هر سه بر اساس یه اصل بودن: هیچکس مالک وب نیست و نخواهد بود و این تصادفی نبود. می‌دونست اگه مرکزیتی وجود داشته باشه، همه چیز شکننده می‌شه.

«وب برای همه طراحی شده بود و به همین دلیل هم هست که من هرگز اون رو ثبت اختراع نکردم»

جمله ساده‌ست اما وزن این جمله خیلی سنگین هست. تصور کنیم اگر وب مثل Compuserve یا AOL یه پلتفرم اختصاصی میشد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ خب جواب واضحه.

نگرانی‌هاش از وب امروز

این بخش برای من مهم‌ترین و جالب‌ترین قسمت کتاب بود و همین‌جاست که یه خورده نقد کردن‌هام شروع می‌شه.

توی کتاب سه تهدید اصلی رو شناسایی می‌کنه:

اول: از دست رفتن کنترل روی داده‌های شخصی. ما اطلاعاتمون رو می‌دیم به شرکت‌هایی که ازش برای دستکاری رفتارمون استفاده می‌کنن. این نظریه توطئه نیست، نه. این مدل کسب‌وکار بخش بزرگی از اینترنت و شرکت‌هاست.

دوم: اطلاعات نادرست و پروپاگاندا. الگوریتم‌هایی که محتوا رو برای نکه داشتن کاربر و درگیری بیشتر بهینه‌سازی می‌کنن، نه حقیقت و فکت‌های موجود. وقتی outrage بیشتر از واقعیت موجود کلیک می‌گیره و دیده میشه، سیستم رو برای outrage بهینه می‌کنی.

سوم: تبلیغات سیاسی هدفمند. ترکیب داده‌های شخصی با هوش مصنوعی و ابزارهای تبلیغاتی می‌تونه انتخابات رو تحت تأثیر بذاره! و داده داریم که این اتفاق در جاهای مختلفی پیش اومده.

این تحلیل‌ها درسته. مشکل هم اینجا نیست.

مشکل اینجاست که برنرزلی راه‌حل پیشنهاد می‌ده -__- و من با بخش‌هایی ازش واقعا موافق نیستم.


نقد من همون‌ جایی هست که ایده‌آلیسم با واقعیت برخورد می‌کنه

برنرزلی یه مهندس خیلی باهوش بوده و هست، ولی گاهی توی این کتاب انگار یادش میره که قدرت و انگیزه‌های اقتصادی در دنیا چطور کار می‌کنن.

اعتماد به نهادها

به عنوان یه قرارداد برای استفاده از وب، از دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ می‌خواد که داوطلبانه رفتارشون رو تغییر بدن. یعنی Google، Meta، Amazon، و شرکت‌های بزرگ دیگه و البته دولت‌هایی مثل آمریکا و چین و بقیه باید خودشون تصمیم بگیرن که کمتر از داده‌هامون استفاده کنن!!!! واااات؟؟!!! واقعا؟!!!

اصلا مدل کسب‌وکار Google و Meta روی نظارت و تبلیغات یا همون تبلیغات نظارتی یا هرچی که اسمش هست بنا شده. این باگ نیست، ویژگی اون‌هاست. ازشون خواسته که این داستان ها رو ول کنن! مثل اینه که از یه شرکت نفتی بخوای داوطلبانه نفت رو کنار بذاره و ضرر کنه. شاید توی بیانیه بگن بله. ولی به طور ساختاری هیچ انگیزه‌ای برای این کار نیست و امکان نداره که این کار رو انجام بدن.

البته برنرزلی این رو می‌دونه و جاهایی توی کتاب هم بهش اشاره می‌کنه. ولی راه‌حلش هنوز به نوعی خیرخواهی و حسن نیت از همین بازیگر‌های مهم وابسته‌ست (که البته ندارن).

پروژه‌ی Solid

برنرزلی روی یه پروژه به اسم Solid کار می‌کنه، یه spec که به کاربرا اجازه می‌ده داده‌هاشون رو توی یه «Pod» ذخیره کنن و به اپ‌های مختلف دسترسی بدن که بهش دسترسی داشته باشن یا نه. ایده‌ی فنی جالبی هست. اما مشکلش به کارگیریش هست.

برای اینکه Solid کار کنه باید:

  • کاربرهای عادی بهش اهمیت بدن (که نمیدن)
  • شرکت‌ها پیاده‌سازیش کنن (که اکثرا دلشون نمی‌خواد واسه خودشون کار بتراشن)
  • یه اکوسیستم کامل از ابزارها ساخته بشه

هر سه مشکل‌دارن. کاربرای عادی برای راحتی خودش قید حریم خصوصی رو می‌زنن و این رفتار مستند هست. شرکت‌ها انگیزه‌ای برای به کارگیری و پذیرفتن چیزی که قدرتشون رو کم می‌کنه ندارن. و اگه همه Solid رو روی سرور کوچیکشون host کنن، مشکلات جدیدی مثل امنیت، uptime، و پیچیدگی فنی پیش میاد.

یعنی Solid به احتمال زیاد یه اسباب‌بازی برای دولوپر‌های tech-savvy می‌مونه، نه راه‌حلی برای یک میلیارد کاربر عادی وب.

دید خوش‌بینانه از دولت‌ها

قرارداد استفاده از وب، از دولت‌ها می‌خواد آزادی اینترنت رو حفاظت کنن. مثال‌هایی مثل GDPR توی اروپا میاره و این چیزا.

ولی ما توی دنیایی زندگی می‌کنیم که:

  • دولت‌ها بزرگترین منبع سانسور و نظارت روی افراد و اینترنت هستن
  • چین یه اسپلینترنت جداگانه ساخته که البته توی ایران هم ازش الگو گیری شده و ما ایرانی‌ها به اسم اینترانت می‌شناسیمش
  • خیلی از کشورها اینترنت رو توی بحران‌های سیاسی قطع می‌کنن و باز هم اینجا نام ایران می‌درخشه (با طعنه) -__-
  • NSA و GCHQ به طور دسته‌جمعی از کاربرها جاسوسی می‌کنن

با این تفاسیر باید پرسید از کدوم دولت‌ها داری حرف می‌زنی آقای برنرزلی؟


چیزهایی که کتاب درست می‌گه

اما با همه‌ی این نقدهایی که دارم نمی‌خوام چیز مهم‌تری رو از دست بدم و باید بگم کن این کتاب توی خیلی از چیزهای اصلی کاملاً درسته.

وب یه اختراع سیاسی بود، نه فقط فنی. تصمیم برنرزلی برای باز گذاشتن وب یه تصمیم سیاسی بود. می‌تونست ثروتمند بشه. اما ترجیحش این نبود و این انتخابش بود که دنیا رو تغییر داد.

غیرمتمرکز بودن یه اصل اساسی هست. وب وقتی خوب کار می‌کنه که هیچکس کنترل کامل نداشته باشه و وقتی چند شرکت جلوش رو میگیرن و مثل یه دروازه‌بان می‌شن، چیزی که برنرزلی ساخته بود خراب می‌شه. نه از نظر فنی، بلکه از دیدگاه فلسفی.

داده‌های شخصی باید متعلق به خود فرد باشن. این یه مساله کاملا بدیهی به نظر می‌رسه ولی نیست. الان مدل غالب اینه که داده‌های ما متعلق به پلتفرم و صاحبان اون پلتفرم‌هاست؛ و این چیزی هست که باید عوض بشه.


تأثیرش روی من به عنوان دولوپر

صادقانه بگم: این کتاب به یه شکل خوبی ناراحتم کرد.

وقتی دولوپر هستی، خیلی راحت می‌تونی فقط روی «چطور» تمرکز کنی، و «چرا» و «برای کی» رو فراموش کنی. کدهات کار می‌کنه؟ خوب. پرفورمنسش خوبه؟ عالی. بقیه مشکل من نیست؛ مشکل بقیه‌ست.

ولی برنرزلی این آسودگی رو ازت می‌گیره و یادآوری می‌کنه که هر API که می‌سازی، هر سرویسی که deploy می‌کنی، هر پروتکلی که طراحی می‌کنی، اینا تصمیم‌های سیاسی‌ان. داده‌های کاربر رو ذخیره می‌کنی؟ چرا؟ به شخص ثالث یا کمپانی‌های دیگه می‌دی؟ چرا؟ کاربر می‌تونه داده‌ش رو خروجی بگیره یا کاملا حذف کنه؟ اینا سوال‌های مهمی هستن که باید از خودمون بپرسیم.

بعد از خوندن این کتاب شروع کردم به مرور تصمیم‌هایی که توی پروژه‌های شخصیم می‌گیرم. و دیدم خیلی وقت‌ها جواب‌هام راضی‌کننده نبودن؛ و این نوع ناراحتی برای هر کسی مفیده.


مقایسه با چیزهایی که باید کنارش بخونی

This Is for Everyone رو نمی‌شه تنها خوند و انتظار داشت جواب همه چیز رو بده.

شوشانا زوبوف توی عصر سرمایه‌داری نظارتی تحلیل عمیق‌تری داره ولی راه‌حل کمتری. برنرزلی راه‌حل پیشنهاد می‌ده ولی تحلیلش کم‌عمق‌تره و بیشتر دنبال راه حل می‌گرده.

کوری دکتوروو خیلی صریح‌تر صحبت می‌کنه و می‌گه شرکت‌های بزرگ باید شکسته بشن. اما برنرزلی هنوز امیدواره که باهاشون کار کنه. شاید این تفاوت از موقعیتشون باشه. برنرزلی باید با همون شرکت‌هایی که نقد می‌کنه وارد گفتگو بشه. و خب این ساز‌ها هزینه دارن.

یه چیز شخصی‌تر

یکی از چیزهایی که توی کتاب شدیداً برام جالب بود، ارتباطش با open source بود. برنرزلی وب رو متن‌باز نکرد. و البته باید بدونیم که اون موقع این مفهوم به این شکل وجود نداشت. ولی اون چه که کرد از نظر روحیه دقیقاً همین بود. «این برای همه‌ست.» نه حق ثبت اختراع، نه لایسنس fee، نه vendor lock-in.

مثل همون روحیه‌ای که Linux رو ساخت؛ که Rust رو پدید آورد؛ که Git رو به دنیا داد.

من به عنوان یه دولوپر که بدون این ابزارهای آزاد به جایی نمی‌رسیدم، این تصمیم‌ها برام شخصیه. اگه برنرزلی وب رو patent می‌کرد، اگه لینوس توروالدز Linux رو می‌فروخت، من اینجا نبودم. نه این بلاک، نه کدی، نه این مسیری که رفتم، هیچ‌کدوم نبود. این کتاب یادآوری می‌کنه که این تصمیم‌ها تصادفی نبودن. آدم‌هایی اونا رو گرفتن، با آگاهی، با هزینه، با انگیزه بودن.


باید بخونیش؟

اگه برنامه‌نویس هستی: آره. نه به خاطر جنبه‌های فنی، کتاب اصلا تکنیکال نیست، بلکه چون تصمیم‌هایی که می‌گیری سیاسی‌ان حتی اگه فکر کنی نیستن. این کتاب آیینه‌ست.

اگه به حریم شخصی و آزادی دیجیتال اهمیت می‌دی: آره. برنرزلی از موضعی حرف می‌زنه که هیچکس دیگه‌ای نداشته و نداره.

اگه دنبال راه‌حل‌های عملی و فوری هستی: خب نه به تنهایی. این رو با Permanent Record اسنودن و نوشته‌های Doctorow. هر کدوم بخشی از تصویرن.


برنرزلی در سال ۱۹۸۹ وبی ساخت که می‌تونست آزاد باشه. این یه موهبت بود، نه اجبار. و کتابش یادآور این بود که این آزادی, مثل همه‌ی آزادی‌ها، باید فعالانه حفظ بشه.

«This Is for Everyone» — و نگه داشتنش مسئولیت کسایی‌ست که می‌سازن.

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد.

دیدگاه بگذارید